شیرین کاری های خودم در دروس (خاطره ی دوم)

من کلاس اول ابتدایی بودم

/*<![CDATA[*/ <!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:roman; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;} @font-face {font-family:Calibri; panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;} @font-face {font-family:"B Lotus"; panose-1:0 0 4 0 0 0 0 0 0 0; mso-font-charset:178; mso-generic-font-family:auto; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:8193 -2147483648 8 0 64 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin-top:0cm; margin-right:0cm; margin-bottom:10.0pt; margin-left:0cm; text-align:right; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoPapDefault {mso-style-type:export-only; margin-bottom:10.0pt; line-height:115%;} @page Section1 {size:612.0pt 792.0pt; margin:72.0pt 72.0pt 72.0pt 72.0pt; mso-header-margin:36.0pt; mso-footer-margin:36.0pt; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} --> /*]]>*/

بسم الله ا لرحمن الرحیم

 

من کلاس اول ابتدایی بودم که درمدرسه ی شهید اسماعیلی درس می خواندم. معلّم اول ابتدایی من آقای سهرابی بود، که می توانم بگویم به تمام معنا انسان بود.  

 

وقتی در کلاس اول ،" درس بابا آب داد، بابا نان داد" را خواندیم ، معلم مان گفت: ازروی درس مشق بنویسید.

من مشق را از سمت چپ می نوشتم ،مثل این که  یک مشق معمولی را جلوی آینه بگیرید؛ من تمام مشق ها یم را آن طور می نوشتم .

روزی معلم  مان به ما املا گفت. من باز هم املا را بدون این که  خودم بفهمم ازسمت چپ نوشته بودم این طوری :

معلّم مان ،دفترم را نگه داشت بعدگفت: پدریا مادرم به مدرسه بیاید.

وقتی مادرم به مدرسه رفت؛ معلّم ام گفته بود:"من در پسرشما یک مشکلی مشاهده می کنم که اینجوری املا را برعکس می نویسد"وگفته بود حتما ً به مرکزمشاوره ی رشد مراجعه کنید.

 

من با پدرم به مرکزمشاوره ی رشدرفتیم،در آن جا ازمن سؤالاتی کردند وکارهایی خواستند انجام بدهم و نقاشی بکشم و...   .

دکترمشاوره به پدرم گفت که:"پسرشما دو نیمکره ی مغزش سمت راست وسمت چپ فعّال می باشد، باید ورزش بالاتنه انجام بدهد."

من آن روز فهمیدم که چرا توپ را هم زمان با دو پایم  می زدم وهی به زمین می خوردم .

بعدازآن ،پدرم یک مربی برایم گرفت که به خانه ی مان می آمد و ورزش شنا به من یاد می داد،البته شنا درآب نبود بلکه به سفارش پدرم ،نجّار یک تخته ی مخصوصی ساخته بودکه من روی آن دراز 

می کشیدم و مثل استخر ادای شنا کردن در می آوردم و مربی به من می گفت:" با زوهایت را به جلو یا عقب ببر."

من از معلّم دلسوزخودم که از روی خط و املای زبان فارسی من پی به مشکل من برد ومرا نجات داد، نهایت تشکّر را می کنم وگرنه الان من جزو معلولین بودم.

 

در خردادماه همان سال من با معدل بیست رتبه ی اول کلاس را احراز کردم دلقکعینکماچمژهبغلقهقههخندهنیشخندناراحتگریهعصبانیتعجبسواللبخندعصبانیلبخند

/ 0 نظر / 7 بازدید